پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

ای روح روان تند مرو وامش رویدا

خلقی ز پیت واله و سرگشته و شیدا

ای یوسف حسن از رخ خود پرده مینداز

از بیم حسودان، فیکیدوا لک کیدا

صبح ازل از مشرق روی تو نمایان

شام ابد از مغرب موی تو هویدا

بی روت بود صبح من از شام سیه تر

وز ناله ام افتاده صدی العشق بصیدا

سودای تو هر چند که سود دو جهان است

شوری است بسر فاش کن سر سویدا

با ساز غمت عاشق بیچاره چه سازد

رازی است در این پرده نه پنهان و نه پیدا

تیری ز کمانخانۀ ابروی تو پر زد

جز مرغ دل غمزده ام لم یر صیدا

بی سلسله در بند بود مفتقر تو

زنجیر غمت اصبح للعاشق قیدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸تبارک الله از آن طلعت چو ماه و تعالی
  2. شمارهٔ ۴۹ای که ز خوبی نصیب یافته حد نصاب
  3. شمارهٔ ۵۰کعبۀ کوی تو رشک خلد برین است
  4. شمارهٔ ۵۱صبح ازل از مشرق حسن تو دمیده است
  5. شمارهٔ ۵۲از تو بیداد وز من ناله و فریاد خوش است
  6. شمارهٔ ۵۳مذمت عاشقان ز پستی همت است
  7. شمارهٔ ۵۴دلی که شیفتۀ روی آن پریزاد است
  8. شمارهٔ ۵۵هرچه آید بسر ما همه از دوری تو است
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.