پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

جانفشانی بکن ار می طلبی جانان را

کس بجانان نرسد تا نفشاند جان را

روی بر خاک بنه تا که بر افلاک روی

سر بده تا نگری سروری دوران را

ماه کنعان نرود بر فلک حشمت مصر

تا نبیند الم چه، ستم زندان را

نوح را کشتی امید به ساحل نرسد

تا نیابد غم غرق و خطر طوفان را

همت خضر کند طی بیابان فنا

ورنه کی بوده نشان ز آب بقا حیوان را

حسن لیلی طلبد شیفته ای چون مجنون

که بیکباره کند ترک سر و سامان را

نافۀ مشک ختا تا نخورد خون جگر

نبرد رونق گلزار بهارستان را

تا شقائق نکشد بار مشقت عمری

نرباید بلطافت دل چون نعمان را

مفتقر گر نکشی پای طلب زانسر کوی

دست در حلقۀ زنی زلف عبیر افشان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶ای روح روان تند مرو وامش رویدا
  2. شمارهٔ ۴۷من ز مجنون و تو در حسن سبق برده ز لیلی
  3. شمارهٔ ۴۸تبارک الله از آن طلعت چو ماه و تعالی
  4. شمارهٔ ۴۹ای که ز خوبی نصیب یافته حد نصاب
  5. شمارهٔ ۵۰کعبۀ کوی تو رشک خلد برین است
  6. شمارهٔ ۵۱صبح ازل از مشرق حسن تو دمیده است
  7. شمارهٔ ۵۲از تو بیداد وز من ناله و فریاد خوش است
  8. شمارهٔ ۵۳مذمت عاشقان ز پستی همت است
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.