پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

تا بی خبری ز ترانۀ دل

هرگز نرسی به نشانۀ دل

روزانۀ نیک نمی بینی

بی ناله و آه شبانۀ دل

تا چهره نگردد سرخ از خون

کی سبزه دمد از دانۀ دل

از موج بلا ایمن گردی

آنگه که رسی به کرانۀ دل

از خانۀ کعبه چه می طلبی

ای از تو خرابی خانۀ دل

اندر صدف دو جهان نبود

چون گوهر قدس یگانۀ دل

در مملکت سلطان وجود

گنجی نبود چو خزانۀ دل

در راه غمت کردیم نثار

عمری بفسون و فسانۀ دل

جانا نظری سوی مفتقرت

کاسوده شود ز بهانه دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳فروغ حسن تو داده است چشم بینا را
  2. شمارهٔ ۴۴جانفشانی بکن ار می طلبی جانان را
  3. شمارهٔ ۴۵دلبرا گر بنوازی بنگاهی ما را
  4. شمارهٔ ۴۶ای روح روان تند مرو وامش رویدا
  5. شمارهٔ ۴۷من ز مجنون و تو در حسن سبق برده ز لیلی
  6. شمارهٔ ۴۸تبارک الله از آن طلعت چو ماه و تعالی
  7. شمارهٔ ۴۹ای که ز خوبی نصیب یافته حد نصاب
  8. شمارهٔ ۵۰کعبۀ کوی تو رشک خلد برین است
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.