پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

از جان بگذر جانان بطلب

آنگاه ز جانان جان بطلب

با قلب سلیم اسلام بجو

پس مرتبۀ سلمان بطلب

از فتنهٔ شرک جلیّ و خفیّ

ایمن چه شوی ایمان بطلب

در وادی فقر بزن قدمی

پس دولت بی پایان بطلب

گر گنج حقائق می طلبی

از کنج دل ویران بطلب

ور گلشن خندان می جوئی

چشمی ز غمش گریان بطلب

گر بادۀ خام ترا باید

ای دل جگر بریان بطلب

گر همت خضر ترا باشد

سرچشمۀ جاویدان بطلب

سوز غم و ساز سخنرانی

از مفتقر نالان بطلب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲به سامانی رسان یارا سر سودایی ما را
  2. شمارهٔ ۴۳فروغ حسن تو داده است چشم بینا را
  3. شمارهٔ ۴۴جانفشانی بکن ار می طلبی جانان را
  4. شمارهٔ ۴۵دلبرا گر بنوازی بنگاهی ما را
  5. شمارهٔ ۴۶ای روح روان تند مرو وامش رویدا
  6. شمارهٔ ۴۷من ز مجنون و تو در حسن سبق برده ز لیلی
  7. شمارهٔ ۴۸تبارک الله از آن طلعت چو ماه و تعالی
  8. شمارهٔ ۴۹ای که ز خوبی نصیب یافته حد نصاب
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.