پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

ای روی تو قبلۀ حاجاتم

وی کوی تو طور مناجاتم

مصباح جهان افروز ترا

از پرتو لطف تو مشکوتم

گر سینه شود سینا چه عجب

گر جلوه کنی به میقاتم

تا خاک نشین ره تو شوم

شد جام جهان بین مرآتم

گر گوهر معرفت اندوزم

گنجینۀ کل کمالاتم

معمورۀ حسن تو کرده مرا

سرگشتۀ کوی خراباتم

گر بندۀ خویشم گردانی

بیزار ز کشف و کراماتم

ای یوسف حسن ازل نظری

کز عشق تو تا بابد ماتم

این است کلافۀ مفتقرت

این است بضاعت مزجاتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱تا بی خبری ز ترانۀ دل
  2. شمارهٔ ۴۲به سامانی رسان یارا سر سودایی ما را
  3. شمارهٔ ۴۳فروغ حسن تو داده است چشم بینا را
  4. شمارهٔ ۴۴جانفشانی بکن ار می طلبی جانان را
  5. شمارهٔ ۴۵دلبرا گر بنوازی بنگاهی ما را
  6. شمارهٔ ۴۶ای روح روان تند مرو وامش رویدا
  7. شمارهٔ ۴۷من ز مجنون و تو در حسن سبق برده ز لیلی
  8. شمارهٔ ۴۸تبارک الله از آن طلعت چو ماه و تعالی
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.