پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

از عشق تو اندر تاب و تبم

وز شوق تو در وجد و طربم

از شمۀ لطف تو سلمانم

وز شعلۀ قهر تو بو لهبم

هندوی بت خال تو شدم

رسوای تو در عجم و عربم

با سر ره عشق تو می پویم

گر مانده شود پای طلبم

من بندۀ حلقه بگوش توام

جز این نبود حسب و نسبم

خود را بشمار غلامانت

می آورم، و دور از ادبم

ای شام غمم را صبح امید

بازآ که شود چون روز، شبم

از عشق تو سینه لبالب غم

وز شوق تو آمده جان به لبم

گر سوخته مفتقرت چه عجب

از خامی مدعیان عجبم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰از جان بگذر جانان بطلب
  2. شمارهٔ ۴۱تا بی خبری ز ترانۀ دل
  3. شمارهٔ ۴۲به سامانی رسان یارا سر سودایی ما را
  4. شمارهٔ ۴۳فروغ حسن تو داده است چشم بینا را
  5. شمارهٔ ۴۴جانفشانی بکن ار می طلبی جانان را
  6. شمارهٔ ۴۵دلبرا گر بنوازی بنگاهی ما را
  7. شمارهٔ ۴۶ای روح روان تند مرو وامش رویدا
  8. شمارهٔ ۴۷من ز مجنون و تو در حسن سبق برده ز لیلی
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.