پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

آن دل که ز عشق چه غنچه شکفت

هر نکته که گفت ز حسن تو گفت

بیدار غمت از صبح ازل

تا شام ابد یک لحظه نخفت

گوش دل هر هوشیار دلی

هر نغمه شنفت هم از تو شنفت

مژگان من دلرفته ز دست

جز خاک ره کوی تو نرفت

از اشک و سرشک روان دلم

پیداست حقیقت راز نهفت

آندل که نگشته ز طاقت طاق

حاشا که بود با عشق تو جفت

این غم که نصیب مفتقر است

هرگز ندهد از دست به مفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷ای در طلبت همه عالم گم
  2. شمارهٔ ۳۸از عشق تو اندر تاب و تبم
  3. شمارهٔ ۳۹ای روی تو قبلۀ حاجاتم
  4. شمارهٔ ۴۰از جان بگذر جانان بطلب
  5. شمارهٔ ۴۱تا بی خبری ز ترانۀ دل
  6. شمارهٔ ۴۲به سامانی رسان یارا سر سودایی ما را
  7. شمارهٔ ۴۳فروغ حسن تو داده است چشم بینا را
  8. شمارهٔ ۴۴جانفشانی بکن ار می طلبی جانان را
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.