پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

از هر گل شور نروید گل

شیرین سخنی سزد از بلبل

قمری صفت ار شوری داری

زیبنده بود هوس سنبل

در غمزۀ مست تو جادوئیست

دل برده ز مملکت بابل

سر حلقۀ اهل دلم لیکن

دیوانۀ حلقۀ آن کاکل

کی غلغلۀ شاهی شنود

تا یوسف حسن نه بیند غل

از جزء، نتیجۀ کل مطلب

تا آنکه شود پیوسته بکل

سودای مثال تو در سر من

گوئی افلاطون است و مُثُل

مجنون توام ای لیلی حسن

یا مفتقرم، ما شئت فقل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵آن دل که ز عشق چه غنچه شکفت
  2. شمارهٔ ۳۶تا رایت عشق افراخته ام
  3. شمارهٔ ۳۷ای در طلبت همه عالم گم
  4. شمارهٔ ۳۸از عشق تو اندر تاب و تبم
  5. شمارهٔ ۳۹ای روی تو قبلۀ حاجاتم
  6. شمارهٔ ۴۰از جان بگذر جانان بطلب
  7. شمارهٔ ۴۱تا بی خبری ز ترانۀ دل
  8. شمارهٔ ۴۲به سامانی رسان یارا سر سودایی ما را
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.