پرش به محتوای اصلی
میرداماد میرداماد

غزلیات

شمارهٔ ۸

ما شاه محنتیم و دهد عشق تاج ما

گردون ز جنس درد فرستد خراج ما

چون دم زنم ز صبح وصالت که روز حشر

بیعت گرفته است ز شبهای داج ما

ترسم که در دماغ وجود آتش افکند

ز ینسان که باز گرم جگر شد مزاج ما

گردون که صبح صحبت ما شام هجر کرد

گو روغن وجود مکن در سراج ما

اشراق ما و درد که دکان روزگار

زان نسخه مفلس است که دارد علاج ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰آتش که شعله عاریت از جان ما گرفت
  2. شمارهٔ ۱۱آنکه در آتش غم سوخت دل خام من است
  3. شمارهٔ ۱۲از تو ما را آب در جوی تمنا آتش است
  4. شمارهٔ ۱۳اشکم ز سوز سینه چو عمان آتش است
  5. شمارهٔ ۱۴این زمینی ست که جولانگاه جانان بوده ست
  6. شمارهٔ ۱۵بی غم عشق تو جان با هستی من دشمن است
  7. شمارهٔ ۱۶چنین که شور تو در ساخت دماغ من است
  8. شمارهٔ ۱۷گر زمهر بتی دل به قصد کین من است
همه‌ی غزلیات ←

میرداماد درباره‌ی میرداماد

میر برهان‌الدّین محمدباقر استرآبادی نامور به «میرداماد» و «معلم ثالث»، متخلّص به «اشراق» فیلسوف، متکلم و فقیه برجستهٔ دورهٔ صفویه و از ارکانِ مکتب فلسفی اصفهان است. میرداماد فرزند میر شمس الدین محمد استرآبادی مشهور به داماد و از سادات حسینی گرگان است. محمد استرآبادی با دختر علی بن عبد العالی معروف به محقق کرکی ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.