پرش به محتوای اصلی
میرداماد میرداماد

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

چنین که شور تو در ساخت دماغ من است

ز شغل درد تو کی مرگ هم فراغ من است

مگو که شعله آهم نسوزد انجم را

که بر جبین مه اینک نشان داغ من است

رساند خواهی اگر جرعه ای به ما باری

کنون که آتش سوزنده در سراغ من است

خیال را دل و اندیشه را جگر سوزد

ازین شراب که در ساغر دماغ من است

به جای برگ کنون شعله بر دهد اشراق

از آن درخت که نشوش ز فرع باغ من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸عشق آتش در مذاقم آب حیوان کرده است
  2. شمارهٔ ۱۹کافرم با دردم ار هرگز به درمان کار هست
  3. شمارهٔ ۲۰کو سری کش سر فتراک تو یک‌چند نداشت
  4. شمارهٔ ۲۱ما را به آل خیر نبیین توسل است
  5. شمارهٔ ۲۲آفت تقوی ما جلوه کنان می آید
  6. شمارهٔ ۲۳امشب این دل سوز عشقش بر سر جان کرده بود
  7. شمارهٔ ۲۴شکر خجل از خنده پنهان توباشد
  8. شمارهٔ ۲۵مپرس از من که خون دل شبت از دیده چون آید
همه‌ی غزلیات ←

میرداماد درباره‌ی میرداماد

میر برهان‌الدّین محمدباقر استرآبادی نامور به «میرداماد» و «معلم ثالث»، متخلّص به «اشراق» فیلسوف، متکلم و فقیه برجستهٔ دورهٔ صفویه و از ارکانِ مکتب فلسفی اصفهان است. میرداماد فرزند میر شمس الدین محمد استرآبادی مشهور به داماد و از سادات حسینی گرگان است. محمد استرآبادی با دختر علی بن عبد العالی معروف به محقق کرکی ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.