پرش به محتوای اصلی
میرداماد میرداماد

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

کو سری کش سر فتراک تو یک‌چند نداشت

یا دلی کش شکن زلف تو در بند نداشت

دلم از بهر تو پیوند دو عالم بگسست

سر موئی، سر زلفت، سر پیوند نداشت

جز ز جوی غم عشقت دل من آب نخورد

چه کنم، در دو جهان حسن تو مانند نداشت

همه بر ساده‌دلی‌های دلم می‌خندند

ای عجب، شهد لبت هیچ شکرخند نداشت

دامن دیده همی داشت ز نادانی دل

کز بهار همدان دامن الوند نداشت

دلم از دولت عشق تو سلیمانی کرد

قدر یک مورچه در کوی تو هرچند نداشت

گفته بودی به خدا، خون دلت خواهم ریخت

خون افسرده من این‌همه سوگند نداشت

علم و فضل و شرف و قدر دو عالم اشراق

داشت این‌ها همه، لیکن دل خرسند نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲آفت تقوی ما جلوه کنان می آید
  2. شمارهٔ ۲۳امشب این دل سوز عشقش بر سر جان کرده بود
  3. شمارهٔ ۲۴شکر خجل از خنده پنهان توباشد
  4. شمارهٔ ۲۵مپرس از من که خون دل شبت از دیده چون آید
  5. شمارهٔ ۲۶مگر با هر گیاهی یا گلی کز خاک می‌روید
  6. شمارهٔ ۲۷مگو که سوختن از عاشقی بتر باشد
  7. شمارهٔ ۲۸هنوز از ناله‌ام بنیادِ جان نابود می‌گردد
  8. شمارهٔ ۲۹نمی‌دانم چه سازم‌، باز در بازی‌ست چوگانش
همه‌ی غزلیات ←

میرداماد درباره‌ی میرداماد

میر برهان‌الدّین محمدباقر استرآبادی نامور به «میرداماد» و «معلم ثالث»، متخلّص به «اشراق» فیلسوف، متکلم و فقیه برجستهٔ دورهٔ صفویه و از ارکانِ مکتب فلسفی اصفهان است. میرداماد فرزند میر شمس الدین محمد استرآبادی مشهور به داماد و از سادات حسینی گرگان است. محمد استرآبادی با دختر علی بن عبد العالی معروف به محقق کرکی ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.