پرش به محتوای اصلی
میرداماد میرداماد

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

هنوز از ناله‌ام بنیادِ جان نابود می‌گردد

هنوز از آه من شب‌ها جهان پُر دود می‌گردد

هنوز از بس هجوم درد و غم در سینه تنگم

همه شب تا سحر راه نفس مسدود می‌گردد

بلای عشق طرح دوستی افکند و می‌دانم

که آخر دشمن این جانِ غم‌فرسود می‌گردد

ز غمزه چند بر هستی ما ناوک زنی؟ رحمی!

که این صحرا پُر از پیکانِ زهرآلود می‌گردد

نگویم دل در این ویرانه تن دشمنی دارم

که هر روزم از آن بنیاد جان نابود می‌گردد

به دردی سر به سر کردی دو عالم شادباش ای دل

که در سودای عشق آخر زیان‌ها سود می‌گردد

ز زلف خویش زنجیری بیا بر گردن شب نِهْ

که باز امشب به رغم من فلک خوشرود می‌گردد

به طنز اشراق را گویی که خوشنودی ز ما یا نه

بلی از چون تو خونخواری کسی خشنود می‌گردد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰حسنت کشید گرد مه از مشک ناب خط
  2. شمارهٔ ۳۱ای که گویی ما به زهد از خود حجاب افکنده‌ایم
  3. شمارهٔ ۳۲چنان ز آتش دل سینه مشتعل کردم
  4. شمارهٔ ۳۳ما این سبوی باده که بر دوش کرده ایم
  5. شمارهٔ ۳۴چه ریزد شعله غم جای می در جام من
  6. شمارهٔ ۳۵گفتی که شد دردت فزون صبر است و بس درمان تو
  7. شمارهٔ ۳۶دگرم زدست ماهی شده دل هزار پاره
همه‌ی غزلیات ←

میرداماد درباره‌ی میرداماد

میر برهان‌الدّین محمدباقر استرآبادی نامور به «میرداماد» و «معلم ثالث»، متخلّص به «اشراق» فیلسوف، متکلم و فقیه برجستهٔ دورهٔ صفویه و از ارکانِ مکتب فلسفی اصفهان است. میرداماد فرزند میر شمس الدین محمد استرآبادی مشهور به داماد و از سادات حسینی گرگان است. محمد استرآبادی با دختر علی بن عبد العالی معروف به محقق کرکی ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.