پرش به محتوای اصلی
میرداماد میرداماد

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

مگو که سوختن از عاشقی بتر باشد

که سوز آتش عشاق بیشتر باشد

گر استخوان من از عشق دوست خاک شود

هنوز بر سر پیکان کارگر باشد

سنان حادثه خون ریزدش ز پرده چشم

که بال خیال تواش خواب در نظر باشد

به ملک عشق گرفتم سکون به اقلیمی

که خاک شعله کشد ابر را شرر باشد

دلم زگرمی سودای عشق دریائیست

که موج آن همه از آتش جگر باشد

کنون ز مردم چشم تو راضیم اشراق

که زخم نشتر آن راحت بصر باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹نمی‌دانم چه سازم‌، باز در بازی‌ست چوگانش
  2. شمارهٔ ۳۰حسنت کشید گرد مه از مشک ناب خط
  3. شمارهٔ ۳۱ای که گویی ما به زهد از خود حجاب افکنده‌ایم
  4. شمارهٔ ۳۲چنان ز آتش دل سینه مشتعل کردم
  5. شمارهٔ ۳۳ما این سبوی باده که بر دوش کرده ایم
  6. شمارهٔ ۳۴چه ریزد شعله غم جای می در جام من
  7. شمارهٔ ۳۵گفتی که شد دردت فزون صبر است و بس درمان تو
  8. شمارهٔ ۳۶دگرم زدست ماهی شده دل هزار پاره
همه‌ی غزلیات ←

میرداماد درباره‌ی میرداماد

میر برهان‌الدّین محمدباقر استرآبادی نامور به «میرداماد» و «معلم ثالث»، متخلّص به «اشراق» فیلسوف، متکلم و فقیه برجستهٔ دورهٔ صفویه و از ارکانِ مکتب فلسفی اصفهان است. میرداماد فرزند میر شمس الدین محمد استرآبادی مشهور به داماد و از سادات حسینی گرگان است. محمد استرآبادی با دختر علی بن عبد العالی معروف به محقق کرکی ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.