پرش به محتوای اصلی
میرداماد میرداماد

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

آفت تقوی ما جلوه کنان می آید

خوش شراری به سر خرمن جان می آید

عمرها رفت پس از سوختن ما و هنوز

بوی مهر تو ز خاکسترمان می آید

روزی از دیده گذشتی تو و خون از مژه ام

آمد و عمر به سر رفت و همان می آید

سر مژگان تو گردم که به یادش همه شب

مژه در دیده من نوک سنان می آید

گریه زینسان نبود تلخ همانا امشب

جای خوناب دل از دیده روان می آید

دل به عشق تو سپردم به امانت لیکن

باورم نیست که دیگر به میان می آید

آب این بحر همه آتش سوزان کشتی

کی به افسون معلم به کران می آید

چند گوئی مکش از جور من اشراق نفس

شعله چون در کسی افتد به فغان می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴شکر خجل از خنده پنهان توباشد
  2. شمارهٔ ۲۵مپرس از من که خون دل شبت از دیده چون آید
  3. شمارهٔ ۲۶مگر با هر گیاهی یا گلی کز خاک می‌روید
  4. شمارهٔ ۲۷مگو که سوختن از عاشقی بتر باشد
  5. شمارهٔ ۲۸هنوز از ناله‌ام بنیادِ جان نابود می‌گردد
  6. شمارهٔ ۲۹نمی‌دانم چه سازم‌، باز در بازی‌ست چوگانش
  7. شمارهٔ ۳۰حسنت کشید گرد مه از مشک ناب خط
  8. شمارهٔ ۳۱ای که گویی ما به زهد از خود حجاب افکنده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

میرداماد درباره‌ی میرداماد

میر برهان‌الدّین محمدباقر استرآبادی نامور به «میرداماد» و «معلم ثالث»، متخلّص به «اشراق» فیلسوف، متکلم و فقیه برجستهٔ دورهٔ صفویه و از ارکانِ مکتب فلسفی اصفهان است. میرداماد فرزند میر شمس الدین محمد استرآبادی مشهور به داماد و از سادات حسینی گرگان است. محمد استرآبادی با دختر علی بن عبد العالی معروف به محقق کرکی ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.