پرش به محتوای اصلی
میرداماد میرداماد

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

مپرس از من که خون دل شبت از دیده چون آید

چه خون دل همه شب ریشه جانم برون آید

بدوز آخر به پیکان دیده ام تا کی توان دیدن

که هر سب صد بلا زین رخنه محنت برون آید

عزیز من شکر خواب صبوحی کرده کی داند

که بر بیدار غم پاسی شب از سالی فزون آید

به سر سودای خام ای دل که باور میکند کاکنون

به دام عنکبوت بخت ما عنقا درون آید

در این شبهای بیداری چنان نازک دلم از غم

که کاهی بر دل من همچو کوه بیستون آید

بیا تا آتش اندر خرمن سحر و فسون افتد

چو چشمت بهر جانم بر سر کار فسون آید

چو باران بارد از چشم همه شب شعله آتش

در این آتش بگو تا کی زمن صبر و سکون آید

غلط کردم ره کوی تو مهمان بلا گشتم

مبادا بخت بد یارب کسی رارهنمون آید

بجای اشک چشمم ریزه الماس می بارد

که آن پیکان مباد از دیده ام روزی برون آید

مگر اشراق را در کار این سودا زبون دیدم

زبون باشد بلی کاری که از بخت زبون آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷مگو که سوختن از عاشقی بتر باشد
  2. شمارهٔ ۲۸هنوز از ناله‌ام بنیادِ جان نابود می‌گردد
  3. شمارهٔ ۲۹نمی‌دانم چه سازم‌، باز در بازی‌ست چوگانش
  4. شمارهٔ ۳۰حسنت کشید گرد مه از مشک ناب خط
  5. شمارهٔ ۳۱ای که گویی ما به زهد از خود حجاب افکنده‌ایم
  6. شمارهٔ ۳۲چنان ز آتش دل سینه مشتعل کردم
  7. شمارهٔ ۳۳ما این سبوی باده که بر دوش کرده ایم
  8. شمارهٔ ۳۴چه ریزد شعله غم جای می در جام من
همه‌ی غزلیات ←

میرداماد درباره‌ی میرداماد

میر برهان‌الدّین محمدباقر استرآبادی نامور به «میرداماد» و «معلم ثالث»، متخلّص به «اشراق» فیلسوف، متکلم و فقیه برجستهٔ دورهٔ صفویه و از ارکانِ مکتب فلسفی اصفهان است. میرداماد فرزند میر شمس الدین محمد استرآبادی مشهور به داماد و از سادات حسینی گرگان است. محمد استرآبادی با دختر علی بن عبد العالی معروف به محقق کرکی ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.