پرش به محتوای اصلی
میرداماد میرداماد

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

امشب این دل سوز عشقش بر سر جان کرده بود

دوزخی در یک گیاه خشک پنهان کرده بود

ماجرای شب چه می‌پرسی نصیب کس مباد

آنچه با جان من امشب روز هجران کرده بود

خواست غم کز خانه جانم رود نگذاشتم

گرچه این ویرانه را با خاک یکسان کرده بود

یاد آن آتش‌فروز دل که از بس سوختش

سینه ما را چو آتشگاه یزدان کرده بود

جانم آسود ار چه تیرش تا رسیدن بر دلم

هر سر موی مرا صد نوک پیکان کرده بود

قطره آبی روا بر کشت امیدم نداشت

آنکه از اشکم کنار دیده عمان کرده بود

بی تو با کشتی چشمم موج دریای بلا

کرد آن کاری که با خاشاک طوفان کرده بود

پرده اشراق مسکین را مدر کز اضطراب

شعله زیر خار و خس بیچاره پنهان کرده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵مپرس از من که خون دل شبت از دیده چون آید
  2. شمارهٔ ۲۶مگر با هر گیاهی یا گلی کز خاک می‌روید
  3. شمارهٔ ۲۷مگو که سوختن از عاشقی بتر باشد
  4. شمارهٔ ۲۸هنوز از ناله‌ام بنیادِ جان نابود می‌گردد
  5. شمارهٔ ۲۹نمی‌دانم چه سازم‌، باز در بازی‌ست چوگانش
  6. شمارهٔ ۳۰حسنت کشید گرد مه از مشک ناب خط
  7. شمارهٔ ۳۱ای که گویی ما به زهد از خود حجاب افکنده‌ایم
  8. شمارهٔ ۳۲چنان ز آتش دل سینه مشتعل کردم
همه‌ی غزلیات ←

میرداماد درباره‌ی میرداماد

میر برهان‌الدّین محمدباقر استرآبادی نامور به «میرداماد» و «معلم ثالث»، متخلّص به «اشراق» فیلسوف، متکلم و فقیه برجستهٔ دورهٔ صفویه و از ارکانِ مکتب فلسفی اصفهان است. میرداماد فرزند میر شمس الدین محمد استرآبادی مشهور به داماد و از سادات حسینی گرگان است. محمد استرآبادی با دختر علی بن عبد العالی معروف به محقق کرکی ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.