پرش به محتوای اصلی
میرداماد میرداماد

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

بی غم عشق تو جان با هستی من دشمن است

هرکه با جان هم وثاقی کرد با تن دشمن است

ای که گفتی تیر باران است از او جوشن بپوش

دوست چون تیر افکندبر دوست جوشن دشمن است

بر جهانی می نیارستم گشودن چشم از آنک

خانه تاریک دل با نور روزن دشمن است

پیش چشمم بتگه دیر آید اکنون کالبد

آری آنکو بت شکن شد با برهمن دشمن است

ریزه الماس با زخم آنچنان دشمن مباد

کز فراقت خواب خوش بر دیده من دشمن است

نکته بین اشراق کز اطوار بخت واژگون

دوست با ما راست پنداری چو دشمن دشمن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷گر زمهر بتی دل به قصد کین من است
  2. شمارهٔ ۱۸عشق آتش در مذاقم آب حیوان کرده است
  3. شمارهٔ ۱۹کافرم با دردم ار هرگز به درمان کار هست
  4. شمارهٔ ۲۰کو سری کش سر فتراک تو یک‌چند نداشت
  5. شمارهٔ ۲۱ما را به آل خیر نبیین توسل است
  6. شمارهٔ ۲۲آفت تقوی ما جلوه کنان می آید
  7. شمارهٔ ۲۳امشب این دل سوز عشقش بر سر جان کرده بود
  8. شمارهٔ ۲۴شکر خجل از خنده پنهان توباشد
همه‌ی غزلیات ←

میرداماد درباره‌ی میرداماد

میر برهان‌الدّین محمدباقر استرآبادی نامور به «میرداماد» و «معلم ثالث»، متخلّص به «اشراق» فیلسوف، متکلم و فقیه برجستهٔ دورهٔ صفویه و از ارکانِ مکتب فلسفی اصفهان است. میرداماد فرزند میر شمس الدین محمد استرآبادی مشهور به داماد و از سادات حسینی گرگان است. محمد استرآبادی با دختر علی بن عبد العالی معروف به محقق کرکی ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.