پرش به محتوای اصلی
میرداماد میرداماد

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

این زمینی ست که جولانگاه جانان بوده ست

در تن از جلوه جانان منش جان بوده ست

این زمینی ست که از نور جمال ورخ دوست

آفتابش حجل از ریگ بیابان بوده ست

این مدینه ست همانا که حریم حرمش

کعبه حاجت این گنبد گردان بوده ست

این زمینی ست که از غیرت خاک چمنش

آتش اندر جگر چشمه حیوان بوده ست

این زمین داوری کشور امکان کرده ست

این زمین سجده گه روضه رضوان بوده ست

بارها پیش درش چرخ برین برده نماز

بارها عقل کلش نایب و دربان بوده ست

اندرین کوی گرد است که چون نور بصر

خانه افروز جلیدیه امکان بوده ست

ابر تا بر سر او سایه فکن گشته زشرم

زیرسیلاب عرق غرقه طوفان بوده ست

خجلت از ذره خاک حرمش برده سحاب

گر همه مهر و مهش قطره باران بوده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶چنین که شور تو در ساخت دماغ من است
  2. شمارهٔ ۱۷گر زمهر بتی دل به قصد کین من است
  3. شمارهٔ ۱۸عشق آتش در مذاقم آب حیوان کرده است
  4. شمارهٔ ۱۹کافرم با دردم ار هرگز به درمان کار هست
  5. شمارهٔ ۲۰کو سری کش سر فتراک تو یک‌چند نداشت
  6. شمارهٔ ۲۱ما را به آل خیر نبیین توسل است
  7. شمارهٔ ۲۲آفت تقوی ما جلوه کنان می آید
  8. شمارهٔ ۲۳امشب این دل سوز عشقش بر سر جان کرده بود
همه‌ی غزلیات ←

میرداماد درباره‌ی میرداماد

میر برهان‌الدّین محمدباقر استرآبادی نامور به «میرداماد» و «معلم ثالث»، متخلّص به «اشراق» فیلسوف، متکلم و فقیه برجستهٔ دورهٔ صفویه و از ارکانِ مکتب فلسفی اصفهان است. میرداماد فرزند میر شمس الدین محمد استرآبادی مشهور به داماد و از سادات حسینی گرگان است. محمد استرآبادی با دختر علی بن عبد العالی معروف به محقق کرکی ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.