پرش به محتوای اصلی
میرداماد میرداماد

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

گر زمهر بتی دل به قصد کین من است

سپاه فتنه دگر باره در کمین من است

دلا بگو دگر این گرد راه جلوه کیست

که همچو نور فروزنده در جبین من است

به شرع عشق مسلمان نیم،تف دوزخ

اگر نه عاریت از آه آتشین من است

غمی که شادی عالم بدو خراج دهد

سریر سلطنتش خاطر حزین من است

رهین آه خودم کز فروغ شعله او

هزار دوزخ افروخته رهین من است

کنون به دست تو باری زمام دل دادم

اگر چه خون به دل عقل پیش بین من است

مرا به داغ غلامی نشانه کن هر چند

که داغ تو نه به اندازه جبین من است

تو از نصیحت من رنج خود مده اشراق

که در حقه دانش در آستین من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹کافرم با دردم ار هرگز به درمان کار هست
  2. شمارهٔ ۲۰کو سری کش سر فتراک تو یک‌چند نداشت
  3. شمارهٔ ۲۱ما را به آل خیر نبیین توسل است
  4. شمارهٔ ۲۲آفت تقوی ما جلوه کنان می آید
  5. شمارهٔ ۲۳امشب این دل سوز عشقش بر سر جان کرده بود
  6. شمارهٔ ۲۴شکر خجل از خنده پنهان توباشد
  7. شمارهٔ ۲۵مپرس از من که خون دل شبت از دیده چون آید
  8. شمارهٔ ۲۶مگر با هر گیاهی یا گلی کز خاک می‌روید
همه‌ی غزلیات ←

میرداماد درباره‌ی میرداماد

میر برهان‌الدّین محمدباقر استرآبادی نامور به «میرداماد» و «معلم ثالث»، متخلّص به «اشراق» فیلسوف، متکلم و فقیه برجستهٔ دورهٔ صفویه و از ارکانِ مکتب فلسفی اصفهان است. میرداماد فرزند میر شمس الدین محمد استرآبادی مشهور به داماد و از سادات حسینی گرگان است. محمد استرآبادی با دختر علی بن عبد العالی معروف به محقق کرکی ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.