پرش به محتوای اصلی
میرداماد میرداماد

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

آنکه در آتش غم سوخت دل خام من است

وآنکه او را غم کس نیست دلارام من است

توکه ته جرعه جام تو بود کوثر عشق

چه خبر داری ازین شعله که آشام من است

گرمی آتش دوزخ خوی خجلت ریزد

بی تو پیش تف این جرعه که در جام من است

چهره افروخته بادت که خوش افروخته ای

شعله ها در بن هر مو که بر اندام من است

ای که گوئی ز چه دل کعبه غم ساخته ای

چکنم طوف بلا گرد در و بام من است

به فسون لب پر شهد تو شیرین نشود

تلخی زهر جفای تو که در کام من است

خبر از عیش کسم نیست همی میدانم

کآتش دل می و غم نقل و بلا جام من است

دوست شد دشمن و این بوالعجبی نیست ز دوست

بوالعجب بخت بد تیره سرانجام من است

عنکبوت غمم اشراق خیال رخ اوست

هیچ دانی تو چه عنقاست که در دام من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳اشکم ز سوز سینه چو عمان آتش است
  2. شمارهٔ ۱۴این زمینی ست که جولانگاه جانان بوده ست
  3. شمارهٔ ۱۵بی غم عشق تو جان با هستی من دشمن است
  4. شمارهٔ ۱۶چنین که شور تو در ساخت دماغ من است
  5. شمارهٔ ۱۷گر زمهر بتی دل به قصد کین من است
  6. شمارهٔ ۱۸عشق آتش در مذاقم آب حیوان کرده است
  7. شمارهٔ ۱۹کافرم با دردم ار هرگز به درمان کار هست
  8. شمارهٔ ۲۰کو سری کش سر فتراک تو یک‌چند نداشت
همه‌ی غزلیات ←

میرداماد درباره‌ی میرداماد

میر برهان‌الدّین محمدباقر استرآبادی نامور به «میرداماد» و «معلم ثالث»، متخلّص به «اشراق» فیلسوف، متکلم و فقیه برجستهٔ دورهٔ صفویه و از ارکانِ مکتب فلسفی اصفهان است. میرداماد فرزند میر شمس الدین محمد استرآبادی مشهور به داماد و از سادات حسینی گرگان است. محمد استرآبادی با دختر علی بن عبد العالی معروف به محقق کرکی ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.