پرش به محتوای اصلی
میرداماد میرداماد

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

آتش که شعله عاریت از جان ما گرفت

چون برق عشق بود که در آشنا گرفت

ای بس که در فراق تو از بخت واژگون

نفرین خویش کردم و گردون دعا گرفت

هر جا که جان خسته به بیماری ئی فتاد

عشق تو رفت و بیعت درد از دوا گرفت

این دل که عنکبوت زوایای محنت است

یارب چسان به دام حیل این هماگرفت

ای بیوفا خیال تو چندان به روز هجر

پهلوی ما نشست که بوی وفا گرفت

روزی کتاب هستی ما می نوشت چرخ

تقدیر رفت نسخه اصل از بلا گرفت

شرمنده خیال توام کم قبول کرد

من خاک بودم او ز کرم توتیا گرفت

اشراق چون دو چشم تو در خشکسال هجر

چندان گریستم که کنارم گیا گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲از تو ما را آب در جوی تمنا آتش است
  2. شمارهٔ ۱۳اشکم ز سوز سینه چو عمان آتش است
  3. شمارهٔ ۱۴این زمینی ست که جولانگاه جانان بوده ست
  4. شمارهٔ ۱۵بی غم عشق تو جان با هستی من دشمن است
  5. شمارهٔ ۱۶چنین که شور تو در ساخت دماغ من است
  6. شمارهٔ ۱۷گر زمهر بتی دل به قصد کین من است
  7. شمارهٔ ۱۸عشق آتش در مذاقم آب حیوان کرده است
  8. شمارهٔ ۱۹کافرم با دردم ار هرگز به درمان کار هست
همه‌ی غزلیات ←

میرداماد درباره‌ی میرداماد

میر برهان‌الدّین محمدباقر استرآبادی نامور به «میرداماد» و «معلم ثالث»، متخلّص به «اشراق» فیلسوف، متکلم و فقیه برجستهٔ دورهٔ صفویه و از ارکانِ مکتب فلسفی اصفهان است. میرداماد فرزند میر شمس الدین محمد استرآبادی مشهور به داماد و از سادات حسینی گرگان است. محمد استرآبادی با دختر علی بن عبد العالی معروف به محقق کرکی ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.