پرش به محتوای اصلی
میرداماد میرداماد

غزلیات

شمارهٔ ۶

شعله ها در جان زدی این سینه غمناک را

خرمنی ز آتش چه حاجت بود یک خاشاک را

تا بکی در سینه تنگم نهان دارم چو راز

آتشی کز شعله خاکستر کند افلاک را

در ره عشق تو عمری شد که حیران مانده ام

من که اندر کوی دانش رهبرم ادراک را

هیچ صیادی به صید خسته در صحرا نتاخت

تیر مژگان تا به کی این سینه صد چاک را

هر دو عالم خار شد در چشم اشراق از غمت

هرکه آب خضر دارد خوار دارد خاک را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸ما شاه محنتیم و دهد عشق تاج ما
  2. شمارهٔ ۹ای مه از رخ دور کن یک ره نقاب
  3. شمارهٔ ۱۰آتش که شعله عاریت از جان ما گرفت
  4. شمارهٔ ۱۱آنکه در آتش غم سوخت دل خام من است
  5. شمارهٔ ۱۲از تو ما را آب در جوی تمنا آتش است
  6. شمارهٔ ۱۳اشکم ز سوز سینه چو عمان آتش است
  7. شمارهٔ ۱۴این زمینی ست که جولانگاه جانان بوده ست
  8. شمارهٔ ۱۵بی غم عشق تو جان با هستی من دشمن است
همه‌ی غزلیات ←

میرداماد درباره‌ی میرداماد

میر برهان‌الدّین محمدباقر استرآبادی نامور به «میرداماد» و «معلم ثالث»، متخلّص به «اشراق» فیلسوف، متکلم و فقیه برجستهٔ دورهٔ صفویه و از ارکانِ مکتب فلسفی اصفهان است. میرداماد فرزند میر شمس الدین محمد استرآبادی مشهور به داماد و از سادات حسینی گرگان است. محمد استرآبادی با دختر علی بن عبد العالی معروف به محقق کرکی ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.