پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۹

روزی که فلک در خم چوگان تو گردد

باید دو جهان عرصه میدان تو گردد

خورشید جهان‌گیر شود نقش نگینت

چون دوش فلک تخت سلیمان تو گردد

بیدار شود فتنه غوغای قیامت

تا در دو جهان شحنهٔ دیوان تو گردد

ترک قَدَراندازِ قضا همچو قیامت

باید همه جا از پی جولان تو گردد

خورشید قیامت که زوالش نتوان یافت

آرامگهش مشرق ایوان تو گردد

در بندگیت هر که قدیم است همان است

مریخ همان بندهٔ فرمان تو گردد

از راز دل خصم که چون آتش خاراست

آگاه مگر بر گه پیکان تو گردد

عیسی که شمرده است غنیمت دم خود را

می‌خواست که تا حشر ثناخوان تو گردد

خضر از طلب چشمه حیوان نکشد دست

تا باز جوان از لب خندان تو گردد

ناچار فلک دامن گسترده بچیند

روزی که پر از نعمت احسان تو گردد

بردار نقاب از رخ و بنمای به خورشید

تا از دل و جان واله و حیران تو گردد

مجذوبِ تو نوروز و شب عید نداند

آن روز کند عید که قربان تو گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱خوش آن که صبح نظر بر رخ تو باز کند
  2. شمارهٔ ۱۲مرا هر دم به کویت شوق دل ناچار می‌آرد
  3. شمارهٔ ۱۳مژده ای دل که یار می‌آید
  4. شمارهٔ ۱۴شب در نظرم بود که آن ماه برآمد
  5. شمارهٔ ۱۵نه تنها فارغم کرد از جهان درد
  6. شمارهٔ ۱۶هر کجا صبر از دلی آن زلف کافرکیش برد
  7. شمارهٔ ۱۷هر که را روزی لطف تو رعایت نکند
  8. شمارهٔ ۱۸بهار آمد که گلشن بوی آن گل‌پیرهن گیرد
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.