پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

بهار آمد که گلشن بوی آن گل‌پیرهن گیرد

سراپای چمن را باز در مشک ختن گیرد

دگر خاک شهیدان غمش خون‌ها به جوش آرد

دگر روی زمین را لاله خونین کفن گیرد

به کویش می‌روم با دیده گریان و خوشحالم

چو آن مستی که بارانش به نزدیک چمن گیرد

بود در عشق‌بازی شیوه پروانه استادم

به پای آن سر اندازم که لطفش دست من گیرد

جدایی آن زمان در آتش ناکامیم سوزد

که خوشحالی غمش را در وصال از دست من گیرد

دل زارم شراری گشت و خاکسترنشین هم شد

هنوزم از شکاف سینه آتش در کفن گیرد

در آن محفل کند امیدوارم شوق بی‌پروا

که کام از شمع خود پروانه‌ای در انجمن گیرد

به دنیا دل نباید بست اگر از مرگ می‌ترسی

سفر مشکل بو آن را که الفت با وطن گیرد

حریف مستی مجذوب ما دیگر که خواهد شد

اگر پیمانه‌ای از دست آن پیمان‌شکن گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰یکرنگ تو را کج‌دل و ابلق نتوان کرد
  2. شمارهٔ ۲۱با ژنده‌‌ای توان ساخت زرتار اگر نباشد
  3. شمارهٔ ۲۲دولت آن است که یارم ز در لطف در آید
  4. شمارهٔ ۲۳مهوشان دیوانه‌ام با جام بی‌غش کرده‌اند
  5. شمارهٔ ۲۴با تبسم تا لبش تمهید احسان می‌کند
  6. شمارهٔ ۲۵مرا که با لب او نوبت سخن نرسد
  7. شمارهٔ ۲۶تا چند آب حسرتم از چشم تر چکد
  8. شمارهٔ ۲۷به یاد روی توام سال و ماه می‌گذرد
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.