پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

مرا که با لب او نوبت سخن نرسد

از آن چه باک که دستم به انجمن نرسد

اسیر زلف تو را در فضای دل چمن است

که دست باد صبا هم به آن چمن نرسد

به خویش شب همه شب هم‌چو مار می‌پیچم

اگر نسیمی از آن زلف پرشکن نرسد

ز دوری تو هوس هاست در کمین دلم

بیا که ملک سلیمان به اهرمن نرسد

به غیر ناله که را همزبان خود سازم

مرا که دست به یاران انجمن نرسد

سموم یأس گدازد تمام کنعان را

اگر ز مصر وفا بوی پیرهن نرسد

کسی که مهر بتی برگزید می‌داند

که فکر شیخ به تحقیق برهمن نرسد

به جای سبزه اگر سرو قامت افرازد

یکی به قامت آن سرو سیم‌تن نرسد

غم گران تو دانسته می‌کشد مجذوب

و گر نه کیست که زورش به خویشتن نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷به یاد روی توام سال و ماه می‌گذرد
  2. شمارهٔ ۲۸تا جمالت شمع این کاشانه شد
  3. شمارهٔ ۲۹چه آتش بود در پیمانه کردند
  4. شمارهٔ ۳۰خوبان اگر به حسن و صباحت فرشته‌اند
  5. شمارهٔ ۳۱هر که آید به در میکده دیوانه کنند
  6. شمارهٔ ۳۲فروغ همت خم را نه ساغر نه سبو دارد
  7. شمارهٔ ۳۳آن زمان کاین فتنه‌ها در عالم ارواح بود
  8. شمارهٔ ۳۴جمال تو را ماه تابنده شد
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.