پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

آن زمان کاین فتنه‌ها در عالم ارواح بود

در دبستان جنون درسم هو الفتاح بود

پیش از آن کز قعر دریا خاک دل آید به دست

عشق هم دریا و هم توفان و هم ملاح بود

آن زمان غواص دل بودم که با صد آب و تاب

گوهر یکدانه‌ام در قلزم ارواح بود

پیش از آن کز آب حیوان خضر یابد کام دل

بزم روحم را خیال لعل جانان راح بود

تا گشاید عشق بر رویم در میخانه‌ها

سال‌ها ورد زبانم درد یا فتاح بود

صبح وصلم تا کند چاک گریبان آشکار

ورد صبحم سال‌ها یا فالق الاصباح بود

آگهی از راز افلاکم جنون آسان نداد

سال‌ها سرمشق عقلم نقش این الواح بود

گر جنون آغاز کرد از عقل جای شکوه نیست

این کتاب پرغلط کی قابل اصلاح بود

مدعی را یک خطا دور از در عزت نساخت

قلب و بی انصاف و ناخوش طینت شطّاح بود

روزگاران بوده‌ام سوداگر بازار عشق

باب آن ناز و تکبر زاری و الحاح بود

در ازل هم با همین تیغ و زبان مجذوب ما

دشمان را آفت دل دوست را مداح بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵وقت آن شد کز دلم صبح سعادت سر زند
  2. شمارهٔ ۳۶عاشقان در دل شب چشم تری بگشایند
  3. شمارهٔ ۳۷عندلیبی در گلستان ناله مستانه کرد
  4. شمارهٔ ۳۸خوش آنکه تو را جوید و آزار تو بیند
  5. شمارهٔ ۳۹غمزه‌ات ناوک‌فشانی می‌کند
  6. شمارهٔ ۴۰کی بود قاصدم از پیش تو ممنون برسد
  7. شمارهٔ ۴۱آن زمان بهره ز نقل و می و جامت باشد
  8. شمارهٔ ۴۲مژده ای دل که بهار آمد و گل پیدا شد
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.