پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

کی بود قاصدم از پیش تو ممنون برسد

دل‌شکرخندهٔ او دیده به مضمون برسد

نه همین محمل لیلی گذرد چشم به راه

ناقه هم گوش به زنگی‌ست که مجنون برسد

دوش در انجمن دیده و دل بی‌کمرت

بر سر هیچ چنان شد که به صد خون برسد

شورش گریه‌ام افتاد ز طغیان و هنوز

آن قدر هست که صد مایه به جیحون برسد

روز اگر لشکر غم را نتوان داد شکست

منتظر باش که هنگام شبیخون برسد

بی‌جنون پا منه از دایره عقل برون

نیست سازی که در این بزم به قانون برسد

ضامن روزی بی‌چون و چرا بی‌چون است

تو در اندیشه که فردای دگر چون برسد

خواجه هر چند فرورفته به فکر زر خویش

نیست ممکن که به سرخانه قارون برسد

از تو مجذوب چنان شهرت دیگر دارد

نسب ما و تو هر چند به مجنون برسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲مژده ای دل که بهار آمد و گل پیدا شد
  2. شمارهٔ ۴۳غم زلفت پریشان در دل دیوانه می‌گردد
  3. شمارهٔ ۴۴خوش آن که لبش جز به لب جام نباشد
  4. شمارهٔ ۴۵وقت آن است که در بزم جمت یاد کنند
  5. شمارهٔ ۴۶گر تیرگی بصر نباشد
  6. شمارهٔ ۴۷اشک عاشق بر رخش چون سیم و زر دارد نمود
  7. شمارهٔ ۴۸آتشی دارد اضطراب سپند
  8. شمارهٔ ۴۹معشوق مگو وفا ندارد
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.