پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

معشوق مگو وفا ندارد

عاشق تاب جفا ندارد

عاشق که مراد او غرض نیست

کاری بجز از دعا ندارد

آهو چشمی که زود شد رام

رامش نشوی وفا ندارد

معشوق که شد به بوسه راضی

وابوس که بوسه جا ندارد

والله که حسن خوب‌رویان

آنی بجز از حیا ندارد

خوش واشده گل به کام بلبل

گویا خبر از صبا ندارد

در مد نظر ز چشم بد دور

سروی دارم که تا ندارد

صد شکر که یار بی‌نظیرم

بیگانه آشنا ندارد

خورشید که چشم شد سراپا

جز روی تو مدعا ندارد

عمری‌ست که خضر هم در این راه

جز شوق تو رهنما ندارد

بی‌باده مکن هوای گلشن

بی‌آب چمن صفا ندارد

غافل مشو از بهار مجذوب

پیمانه‌کشی قضا ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱مستان که دل بجز می و ساغر نبسته‌اند
  2. شمارهٔ ۵۲جمال یار که تاب نگاه خود دارد
  3. شمارهٔ ۵۳یا رب دلم از درد تو بیکار نگردد
  4. شمارهٔ ۵۴کلبه احزان من بزم وصال تو باد
  5. شمارهٔ ۵۵ساقیا روی بهار تو مبارک باشد
  6. شمارهٔ ۵۶امشب که بی‌‌تو شیشه دمی جلوه‌ساز بود
  7. شمارهٔ ۵۷پیشم نشسته بود و مدارش به ناز بود
  8. شمارهٔ ۵۸کام دل غیر از کجا بدهد
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.