پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

جمال یار که تاب نگاه خود دارد

دل چو آینه را در پناه خود دارد

چرا به دست نیارد دل چو آینه را

بتی که تاب رخ همچو ماه خود دارد

نظر به آینه دل به نار چون نکند

بتی که چشم نیاز از نگاه خود دارد

دلم ز ترک نگاهت چه طرف بربندد

که چشم معذرت از بیگناه خود دارد

چه اعتماد به زلف کجت اسیران را

که پیچ و تاب به قصد سپاه خود دارد

چرا به دست نیارد دل پریشان را

تبی که دست به زلف سیاه خود دارد

به همت سر زلفت ز اوج ماه گذشت

سرم که رخصت پابوس شاه خود دارد

ز چاه راه نیندیشد آن که برق‌صفت

به راه خویش چراغی ز آه خود دارد

شدیم خاک و هنوز آن سوار شاه‌شکار

غبار خاطری از گرد راه خود دارد

سزد که بر دل مجذوب خود ببخشایی

که اعتراف به عجز و گناه خود دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴کلبه احزان من بزم وصال تو باد
  2. شمارهٔ ۵۵ساقیا روی بهار تو مبارک باشد
  3. شمارهٔ ۵۶امشب که بی‌‌تو شیشه دمی جلوه‌ساز بود
  4. شمارهٔ ۵۷پیشم نشسته بود و مدارش به ناز بود
  5. شمارهٔ ۵۸کام دل غیر از کجا بدهد
  6. شمارهٔ ۵۹ای خوش آن ساعت که یارم از سفر پیدا شود
  7. شمارهٔ ۶۰کی وعده‌های لعل تو از یاد میرود
  8. شمارهٔ ۶۱ناله مستانه‌ام بخت مرا هشیار کرد
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.