پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

آن زمان بهره ز نقل و می و جامت باشد

که لب ساقی خوش‌لهجه بکامت باشد

خواستی عاقبت کار تو محمود شود

فکر معشوق بکن گر چه ملامت باشد

چون دهی دل ز کف آهوروشی پیدا کن

که گریزان ز برت گردد و رامت باشد

در رهت مسجد و میخانه بسی ساخته‌اند

تا از این هر دو سرا میل کدامت باشد

ره به میخانه پاکان چو برد چشم و دلت

گر به پاکی نخوری باده حرامت باشد

به ادب گر سوی می‌خانه و مسجد گذری

چشم من حاصل کونین بکامت باشد

تا به عزت به همان جای خودت جای دهند

مکن آهنگ همان جا که مقامت باشد

کی توانند که انگشت به حرف تو نهند

گر کمال تو مطابق به کلامت باشد

ای که اقبال تو را بدرقه شد نیّت خبر

تا ابد سکه توفیق به نامت باشد

خاک صحرای نجف باش تو هم چون مجذوب

تا همان سجده مقبول تمامت باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳غم زلفت پریشان در دل دیوانه می‌گردد
  2. شمارهٔ ۴۴خوش آن که لبش جز به لب جام نباشد
  3. شمارهٔ ۴۵وقت آن است که در بزم جمت یاد کنند
  4. شمارهٔ ۴۶گر تیرگی بصر نباشد
  5. شمارهٔ ۴۷اشک عاشق بر رخش چون سیم و زر دارد نمود
  6. شمارهٔ ۴۸آتشی دارد اضطراب سپند
  7. شمارهٔ ۴۹معشوق مگو وفا ندارد
  8. شمارهٔ ۵۰ای دل هوس وصل بتان تا کی و تا چند
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.