پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

خوش آن که لبش جز به لب جام نباشد

اصلا خبرش از غم ایام نباشد

می نوش که در مجمع ناموس خرابات

بدنام همان است که بدنام نباشد

خوبان چو به هم سلسله زلف نمایند

آن است گرفتار که در دام نباشد

رشک است که عاشق ز بلایش نبرد جان

معشوق همان به که دلش رام نباشد

مرغی که دلش ذوق گرفتاری غم یافت

بی‌کنج قفس یک‌ دمش آرام نباشد

گفتی به چه آتش بتوان سوخت ریا را

می‌گویم اگر زاهد ما خام نباشد

صد شکر که چون من همه مستند و گرفتار

آن است بلا کاین دو بلا عام نباشد

آن دل که ز هم فرق کند شادی و غم را

آن روز شود شاد که ایام نباشد

گفتم به تو مجذوب علاج غم ایام

جز روی خوش و باده گل‌فام نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶گر تیرگی بصر نباشد
  2. شمارهٔ ۴۷اشک عاشق بر رخش چون سیم و زر دارد نمود
  3. شمارهٔ ۴۸آتشی دارد اضطراب سپند
  4. شمارهٔ ۴۹معشوق مگو وفا ندارد
  5. شمارهٔ ۵۰ای دل هوس وصل بتان تا کی و تا چند
  6. شمارهٔ ۵۱مستان که دل بجز می و ساغر نبسته‌اند
  7. شمارهٔ ۵۲جمال یار که تاب نگاه خود دارد
  8. شمارهٔ ۵۳یا رب دلم از درد تو بیکار نگردد
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.