پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

مژده ای دل که بهار آمد و گل پیدا شد

بر جنون زن که دگر منزل ما صحرا شد

می بدست آر و به گل‌گشت چمن مست خرام

هر که در فصل چنین مست نشد رسوا شد

واعظ افسانه مخوان روی بهار است و شراب

خبرت نیست مگر کز سر ما سرما شد

قامت سرو و رخ ماه نَبُرد از راهم

آفت هوش من آن سرو قمرسیما شد

دل ز کف باخته چون رنگ نبازد چه کند

عاشق آن روز که دل داد ز کف رسوا شد

تا ز اکسیر قناعت نظرم یافت جلا

گریه‌ام عقد گهر گشت و دلم دریا شد

در صفاهان گره از کار دلم عشق گشود

پیش دروازه دولت به رخم در وا شد

اختیار طرف جبر جنون کرد و گذشت

عقل پیچیده در این مسئله و غوغا شد

عشق باید که سخن دلکش و مشهور شود

مصدر صورت چین نقش پَرِ عنقا شد

گر تنگ حوصله‌ای سرّ تو را فاش نمود

مگذر از سر انصاف گناه از ما شد

چه بگویم به تو مجذوب بهار است بهار

آن به دست آر کز او کار جهان بالا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴خوش آن که لبش جز به لب جام نباشد
  2. شمارهٔ ۴۵وقت آن است که در بزم جمت یاد کنند
  3. شمارهٔ ۴۶گر تیرگی بصر نباشد
  4. شمارهٔ ۴۷اشک عاشق بر رخش چون سیم و زر دارد نمود
  5. شمارهٔ ۴۸آتشی دارد اضطراب سپند
  6. شمارهٔ ۴۹معشوق مگو وفا ندارد
  7. شمارهٔ ۵۰ای دل هوس وصل بتان تا کی و تا چند
  8. شمارهٔ ۵۱مستان که دل بجز می و ساغر نبسته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.