پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

غمزه‌ات ناوک‌فشانی می‌کند

با دلم خوش مهربانی می‌کند

قامتت را یک نظر هر کس که دید

تا قیامت کامرانی می‌کند

ساقیا برخیز و در ساغر بریز

آن چه لب را ارغوانی می‌کند

حیرتی دارم که بی لعل لبت

خضر هم چون زندگانی می‌کند

تا نباشد التفاتش سرمدی

جز تو باقی را که فانی می‌کند

راه دور است و من بس ناتوان

بار عصیان هم گرانی می‌کند

پیر ما می‌گفت در میدان عشق

هر که سر بخشد جوانی می‌کند

بی‌سر و پا شو که آخر در رهت

پای سستی سرگرانی می‌کند

بی‌سخن در عالم فهمیدگی

بی‌زبانی درفشانی می‌کند

هر که چون مجذوب لب بندد ز خبث

عیب خود را پاسبانی می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱آن زمان بهره ز نقل و می و جامت باشد
  2. شمارهٔ ۴۲مژده ای دل که بهار آمد و گل پیدا شد
  3. شمارهٔ ۴۳غم زلفت پریشان در دل دیوانه می‌گردد
  4. شمارهٔ ۴۴خوش آن که لبش جز به لب جام نباشد
  5. شمارهٔ ۴۵وقت آن است که در بزم جمت یاد کنند
  6. شمارهٔ ۴۶گر تیرگی بصر نباشد
  7. شمارهٔ ۴۷اشک عاشق بر رخش چون سیم و زر دارد نمود
  8. شمارهٔ ۴۸آتشی دارد اضطراب سپند
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.