پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

جمال تو را ماه تابنده شد

جمالش درخشان و تابنده شد

نهفته است رخسار خود را بهشت

مگر از جمال تو شرمنده شد

جمال تو اقبال جاوید داشت

از آن دولت عشق پاینده شد

مگو زلف و رخسار ما را که دید

شبی بود و برقی درخشنده شد

بلای دل و آفت خر منم

همان زلف و رخسار تابنده شد

به عاشق اگر نیستت التفات

چرا چشم شوخت فریبنده شد

به یک خنده‌ام کردی امیدوار

دلم خون به امید آن خنده شد

به حمد الله از یمن صبر و وفا

غمم شادی و گریه‌ام خنده شد

تو را آن که مستانه از دل نجُست

چه داند که جوینده یابنده شد

خوشا فهم آن مرغ شب‌زنده‌دار

که با نوگل خود سراینده شد

در این بزم روشن‌دل آن کس نشست

که چون شمع پشتِ سر افکنده شد

اگر دوستی مگذر از کار دوست

شتابی که عمرت شتابنده شد

از آن فرصت کارت از دست رفت

که کار تو موقوف آینده شد

به سحر آفرینی هزار آفرین

که مجذوبش از جان و دل بنده شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶عاشقان در دل شب چشم تری بگشایند
  2. شمارهٔ ۳۷عندلیبی در گلستان ناله مستانه کرد
  3. شمارهٔ ۳۸خوش آنکه تو را جوید و آزار تو بیند
  4. شمارهٔ ۳۹غمزه‌ات ناوک‌فشانی می‌کند
  5. شمارهٔ ۴۰کی بود قاصدم از پیش تو ممنون برسد
  6. شمارهٔ ۴۱آن زمان بهره ز نقل و می و جامت باشد
  7. شمارهٔ ۴۲مژده ای دل که بهار آمد و گل پیدا شد
  8. شمارهٔ ۴۳غم زلفت پریشان در دل دیوانه می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.