پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

نه تنها فارغم کرد از جهان درد

ز قید جان خلاصم کرد جان درد

کسی با درد بی‌دردی چه می‌کرد

اگر پیدا نمی‌شد در جهان درد

علاج مرگ تا هر کس نداند

چو خضر از چشم مردم شد نهان درد

به غیر از درد هیچم در میان نیست

چو مغزم کرده جا در استخوان درد

به دست آرند صد دل را به یک تیر

نبیند دست و بازوی بتان درد

تو بی‌دردی و از دردت خبر نیست

چه گویم تا تو را آید از آن درد

نگویم درد عاشق را دوا نیست

اگر با کس نمی‌گویی همان درد

تواند درد گردد عین درمان

اگر از دل نیاید بر زبان درد

علاج ناله می‌کردیم مجذوب

اگر می‌داد یک ساعت امان درد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷هر که را روزی لطف تو رعایت نکند
  2. شمارهٔ ۱۸بهار آمد که گلشن بوی آن گل‌پیرهن گیرد
  3. شمارهٔ ۱۹روز عید آن شوخ اگر جولان کند
  4. شمارهٔ ۲۰یکرنگ تو را کج‌دل و ابلق نتوان کرد
  5. شمارهٔ ۲۱با ژنده‌‌ای توان ساخت زرتار اگر نباشد
  6. شمارهٔ ۲۲دولت آن است که یارم ز در لطف در آید
  7. شمارهٔ ۲۳مهوشان دیوانه‌ام با جام بی‌غش کرده‌اند
  8. شمارهٔ ۲۴با تبسم تا لبش تمهید احسان می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.