پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

شب در نظرم بود که آن ماه برآمد

خورشید مرادم به سحرگاه برآمد

از شب نفسی بود که آن خسرو خوبان

چون ماه برافروخته ناگاه برآمد

خندان و برافروخته و مست و خرامان

آراسته تر از علم شاه برآمد

هم‌رنگ زمرد قدحی داد به دستم

کز دیدن آن دیده بدخواه برآمد

گفتا مکن از طالع درویش تعجب

خیری‌ست که از دست شهنشاه برآمد

با خار جفا برد به سر بلبل بی‌دل

تا وصل گلش خرم و دل‌خواه برآمد

آهی به مراد دل پردرد کشیدم

کام دو جهانم به همان آه برآمد

چشم از همه پوشیدم و نومید نگشتم

این کار نه با همت کوتاه برآمد

از نیت خیر همه کس فال گرفتم

تا کام من از همت افواه برآمد

دیدار دل گم‌شده‌ام گشت میسر

آن یوسف غایب شده از چاه برآمد

افتادگی و مسند دل دست به دست است

تا قرعه به نام دل آگاه برآمد

بر لوح دو عالم رقم وصل کشیدند

عشق است که بر مسند از این راه برآمد

دل داشت به خون خوردن شب‌های درازم

ماهی که به یک آه سحرگاه برآمد

مجذوب نجات دو جهان نیت خیر است

این است که از عهدهٔ بدخواه برآمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶هر کجا صبر از دلی آن زلف کافرکیش برد
  2. شمارهٔ ۱۷هر که را روزی لطف تو رعایت نکند
  3. شمارهٔ ۱۸بهار آمد که گلشن بوی آن گل‌پیرهن گیرد
  4. شمارهٔ ۱۹روز عید آن شوخ اگر جولان کند
  5. شمارهٔ ۲۰یکرنگ تو را کج‌دل و ابلق نتوان کرد
  6. شمارهٔ ۲۱با ژنده‌‌ای توان ساخت زرتار اگر نباشد
  7. شمارهٔ ۲۲دولت آن است که یارم ز در لطف در آید
  8. شمارهٔ ۲۳مهوشان دیوانه‌ام با جام بی‌غش کرده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.