پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

مرا هر دم به کویت شوق دل ناچار می‌آرد

نمی‌داند که بی‌تابی ملامت بار می‌آرد

چه شد سودای عشقت برد از کف صبر و هوشم را

دل آتش‌نهاد و دیدهٔ خونبار می‌آرد

کدامین سرگذشت خویش را در نامه طی سازم

جدایی بر سر عاشق بلا بسیار می‌آرد

شب هجران مگو آخر ندارد صبر پیش آور

که آخر صبح وصلت مژده دیدار می‌آرد

بنازم آن چمن‌پیرای چابک‌دست یکتا را

که هر دم نوگلی دیگر به این بازار می‌آرد

کسی جان می‌برد آخر ز دست ننگ نادانی

که اول بر کمال نقص خود اقرار می‌آرد

مده زنهار بر باد تکبر خرمن دل را

که این دریای آتش‌بار آتش بار می‌آرد

نهال آرزو شیرین نسازد کام طامع را

که گر آب حیاتش داده حنظل بار می‌آرد

دل مجذوب را خوشحال تا دیدم یقینم شد

که عشق آخر طبیبی بر سر بیمار می‌آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴شب در نظرم بود که آن ماه برآمد
  2. شمارهٔ ۱۵نه تنها فارغم کرد از جهان درد
  3. شمارهٔ ۱۶هر کجا صبر از دلی آن زلف کافرکیش برد
  4. شمارهٔ ۱۷هر که را روزی لطف تو رعایت نکند
  5. شمارهٔ ۱۸بهار آمد که گلشن بوی آن گل‌پیرهن گیرد
  6. شمارهٔ ۱۹روز عید آن شوخ اگر جولان کند
  7. شمارهٔ ۲۰یکرنگ تو را کج‌دل و ابلق نتوان کرد
  8. شمارهٔ ۲۱با ژنده‌‌ای توان ساخت زرتار اگر نباشد
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.