پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

خوش آن که صبح نظر بر رخ تو باز کند

حضور قلب به دست آرد و نماز کند

حضور قلب کسی را بود که در قدمت

رخ نیاز به درگاه بی‌نیاز کند

رخ نیاز کسی دارد آبروی قبول

که روی عجز به درگاه کارساز کند

که روی عجز به این در نهاد کز شادی

چنان نشد که به خورشید و ماه ناز کند

چنان نشد که شهی را به قوت زر و زور

شود نصیب که خود را ز اهل راز کند

شود نصیب آن کس غمت که با دل شاد

تو را پرستد و از غیر احتراز کند

تو را پرستد و شادی کند کسی که دلش

به روی خود در عیش از در تو باز کند

به روی خود همه کس آبروی خود خواهد

خوش آن که روی به خاک آرد و نماز کند

خوش آن که در طلب وصل یار چون مجذوب

ز هر چه جز غم یار است احتراز کند

ز هر چه جز غم یار است هر که دل پرداخت

بسا که بر رخ دولت شکفته ناز کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳مژده ای دل که یار می‌آید
  2. شمارهٔ ۱۴شب در نظرم بود که آن ماه برآمد
  3. شمارهٔ ۱۵نه تنها فارغم کرد از جهان درد
  4. شمارهٔ ۱۶هر کجا صبر از دلی آن زلف کافرکیش برد
  5. شمارهٔ ۱۷هر که را روزی لطف تو رعایت نکند
  6. شمارهٔ ۱۸بهار آمد که گلشن بوی آن گل‌پیرهن گیرد
  7. شمارهٔ ۱۹روز عید آن شوخ اگر جولان کند
  8. شمارهٔ ۲۰یکرنگ تو را کج‌دل و ابلق نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.