پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

جلوه‌ای از قامتش تا دل تمنا می‌کند

تا قیامت آرزو خون در دل ما می‌کند

غمزه‌اش مستان‌رقم بر غارت جان می‌کشد

خنده‌اش خون در دل خضر و مسیحا می‌کند

زردی رخسار ما از راز دل پوشیده نیست

جمله را اظهار و ما را صبر رسوا می‌کند

غافل از تنهانشین بزم غم شاها مباش

عیش عالم را به کام خویش تنها می‌کند

بی‌نشانی را که نتوان داد از جایش نشان

هر که در خود گم شود البته پیدا می‌کند

جز دلت جام و جمی در انفس و آفاق نیست

دیده هم از دولت این دل تماشا می‌کند

قفل وسواس خرد را با جنون باید شکست

کی کلید این قفل درهم رفته را وا می‌کند

چرخ مینارنگ از اسباب موروثی پر است

خوشدل آن رندی که حرف جام مینا می‌کند

باده بر دیوانه در هر مذهبی باشد حلال

واعظ ما غیبت مجذوب بیجا می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲مرا هر دم به کویت شوق دل ناچار می‌آرد
  2. شمارهٔ ۱۳مژده ای دل که یار می‌آید
  3. شمارهٔ ۱۴شب در نظرم بود که آن ماه برآمد
  4. شمارهٔ ۱۵نه تنها فارغم کرد از جهان درد
  5. شمارهٔ ۱۶هر کجا صبر از دلی آن زلف کافرکیش برد
  6. شمارهٔ ۱۷هر که را روزی لطف تو رعایت نکند
  7. شمارهٔ ۱۸بهار آمد که گلشن بوی آن گل‌پیرهن گیرد
  8. شمارهٔ ۱۹روز عید آن شوخ اگر جولان کند
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.