پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۹

بشکست چو زلف سیه مشک فشان را

بشکست دگر رونق و بو، عنبر وبان را

در ابروت از عارش و مژگان به خیالم

یک جا نبود مهر و مه و تیر و کمان را

زلف تو بلای دل و خط، فتنه ی دل هاست

خونین دل از این پیر و جوان پیر و جوان را

فریاد ازان چشم غزالانه که کردند

در سلسله ی زلف تو صد شیر ژیان را

تا چشم من غم زده سیراب جهان است

یک سرو نرسته است چو تو باغ جهان را

خون گشت دل و دیده ی من موی برآورد

از بس که به دل گریه کنم موی میان را

گفتم که کنم شکوه ز هجران تو، زلفت

در گردنم افتاد و فرو بست فغان را

بسی شمع رخت روز، شب خلوتیان است

یک روز بر افروز شب خلوتیان را

زین جام و سبو طی نشود تشنگی ما

ساقی به بغل گیر سبک رطل گران را

از کشمکش دهر تو آنستی «وفایی»

در چشم کشی خاک در پیر مغان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱ز دست خود مده ای دیده یاد زلف مشکین را
  2. شمارهٔ ۱۲ای خم زلف سیاه تو جنابش مستطاب
  3. شمارهٔ ۱۳ساقیا سوختم بیا بشتاب
  4. شمارهٔ ۱۴خوش همی غلتد به رویش طرهٔ پر پیچ و تاب
  5. شمارهٔ ۱۵صبا از من بگو با آن مه نا مهربان امشب
  6. شمارهٔ ۱۶مرا بی تاب داری هر دم ای زلف بتاب امشب
  7. شمارهٔ ۱۷گوشهٔ چشم توام گوشه نشین کرد ز خود
  8. شمارهٔ ۱۸طره از باد وزان لرزان به روی دلبر است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.