پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۸

حلقه چون زد در دی زلفان رخ جانان را

مانا ز گلستان پر گل کرده به دامان را

ای کز اثر خنده دل پرور و جان بخشی

بر کشتهٔ خود بگشا باری لب خندان را

رویت گل و لب شکر، من خسته، تو جان پرور

ای گل شکر، ای دلبر، رحمی من بریان را

نازم خط خوشبویت، گرد لب دلجویت

ریحان که نمی روید جوی شکرستان را

آسوده خوش آن روزی لعل تو مزم زانسان

یک قطره نماند باقی آن چشمه ی حیوان را

بگرفت خط مشکین لعل لب شیرینت

مور از چه به کف دارد این مهر سلیمان را

گر کحل نظر خواهی تا عالم جان بینی

دریاب به جان ای دل! خاک در مستان را

دور دهنت گردم، ساقی به کرم جامی!

شاید که کنم بیرون از دل غم دوران را

خوش رفت نپرسید آن کاو عمر «وفایی» بود

آری که وفا نبود خود عمر شتابان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰آن روز کزان طره به رخ بست شکن را
  2. شمارهٔ ۱۱ز دست خود مده ای دیده یاد زلف مشکین را
  3. شمارهٔ ۱۲ای خم زلف سیاه تو جنابش مستطاب
  4. شمارهٔ ۱۳ساقیا سوختم بیا بشتاب
  5. شمارهٔ ۱۴خوش همی غلتد به رویش طرهٔ پر پیچ و تاب
  6. شمارهٔ ۱۵صبا از من بگو با آن مه نا مهربان امشب
  7. شمارهٔ ۱۶مرا بی تاب داری هر دم ای زلف بتاب امشب
  8. شمارهٔ ۱۷گوشهٔ چشم توام گوشه نشین کرد ز خود
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.