پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۷

شانه زد بر روی خود چون طرهٔ دلاله را

یاسمن بر ماه من داغی به دل زد لاله را

پر عرق شد لعل او از چشم، چون رو برافروخت

پس چرا گویند مهر از گل بگیرد ژاله را؟

روزها دل در پی زلف تو آه و ناله کرد

جز پریشانی چه حاصل گشت آه و ناله را؟

گم شد از بیداد خط، شیرینی لعل لبش

غارتی کردند آوخ، هندوان، بنگاله را

جز خط روی تو در زلف پریشان کس ندید

عقرب عنبر فشان و ماه مشکین هاله را

در خط خود بین به افسون عالمی را راه زد

گمره آن کو پی رود آوازه ی گوساله را

چون «وفایی» التفات نرگس مغ بچگان

بگذرانیدم به مستی عمر چندین ساله را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹بشکست چو زلف سیه مشک فشان را
  2. شمارهٔ ۱۰آن روز کزان طره به رخ بست شکن را
  3. شمارهٔ ۱۱ز دست خود مده ای دیده یاد زلف مشکین را
  4. شمارهٔ ۱۲ای خم زلف سیاه تو جنابش مستطاب
  5. شمارهٔ ۱۳ساقیا سوختم بیا بشتاب
  6. شمارهٔ ۱۴خوش همی غلتد به رویش طرهٔ پر پیچ و تاب
  7. شمارهٔ ۱۵صبا از من بگو با آن مه نا مهربان امشب
  8. شمارهٔ ۱۶مرا بی تاب داری هر دم ای زلف بتاب امشب
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.