پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۶

باغبان از ما در گلزار بندیدن چرا؟

جان گرفتن بهر یک نظاره نادیدن چرا؟

با نگاهی قتل من کردی و رفتی جان من

کام خود از خون من دیدی و رنجیدن چرا؟

لشکر مژگان مکش بر کشتگان ناز خود

ملک، ملک توست دیگر فکر چاپیدن چرا؟

روی گردان، چین در ابرو افکنان از ما چه بود

فصل گل از ماه قوس این ژاله باریدن چرا؟

گر جمال کعبه ی مقصود می خواهی بنال

در بیابان طلب، ای دوست، خوابیدن چرا؟

گل چو از بلبل نخواهد غیر شیون مطلبی

تا بود جان در بدن دیگر ننالیدن چرا؟

شمع چون از سوزش پروانه می نالد به جوش

جان اگر شیرین تر است، آخر نسوزیدن چرا؟

احتیاط جان «وفایی»، نیست در بازار عشق

دوست گفتن سر ز تیغ دوست خاریدن چرا؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸حلقه چون زد در دی زلفان رخ جانان را
  2. شمارهٔ ۹بشکست چو زلف سیه مشک فشان را
  3. شمارهٔ ۱۰آن روز کزان طره به رخ بست شکن را
  4. شمارهٔ ۱۱ز دست خود مده ای دیده یاد زلف مشکین را
  5. شمارهٔ ۱۲ای خم زلف سیاه تو جنابش مستطاب
  6. شمارهٔ ۱۳ساقیا سوختم بیا بشتاب
  7. شمارهٔ ۱۴خوش همی غلتد به رویش طرهٔ پر پیچ و تاب
  8. شمارهٔ ۱۵صبا از من بگو با آن مه نا مهربان امشب
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.