پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

ای خم زلف سیاه تو جنابش مستطاب

در اقالیم دل و جان خسرو مالک رقاب

دارم امید وصال رویت اندر هجر زلف

شب نشانی بخشد آری از طلوع آفتاب

گریم از عکس رخت کافتادهٔ چشم توام

چون کند بیمارم و بر خویش افشانم گلاب

من ز رویت ناامید و زلف شاد، آخر که گفت؟

مؤمن اندر دوزخ و کافر به جنت کامیاب؟

سالکان را ناگریز است از مقام قبض و بسط

زلف و رویت عاشقان را تا به کی اندر حجاب

چون توام دلبر نباشد هر چه هستی بی وفا

چون منت عاشق نباشد گرچه ناید در حساب

ای که وصلت جان ده صد مرده ی هجران تو

عیسای معجز نما «یحیی العظام» شیخ و شاب

در بهشت خاک پایت عاقبت شد زلف شاد

بس که نالیدی به دل «یالَیتَنی کُنتُ تُراب»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴خوش همی غلتد به رویش طرهٔ پر پیچ و تاب
  2. شمارهٔ ۱۵صبا از من بگو با آن مه نا مهربان امشب
  3. شمارهٔ ۱۶مرا بی تاب داری هر دم ای زلف بتاب امشب
  4. شمارهٔ ۱۷گوشهٔ چشم توام گوشه نشین کرد ز خود
  5. شمارهٔ ۱۸طره از باد وزان لرزان به روی دلبر است
  6. شمارهٔ ۱۹ای رخ و زلفت شب تاریک و روز روشن است
  7. شمارهٔ ۲۰ای فتنهٔ عالم به نگاه! این چه جمال است؟
  8. شمارهٔ ۲۱ای آن که خطت سبز، لبت آب حیات است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.