پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

ای آن که خطت سبز، لبت آب حیات است

گرد شکرستان مگر این جوی نبات است

زین لب چه تکلم، چه تبسم، همه شیرین

مانا لب شیرین تو صد کوزه نبات است

یارا نرهانم زخم زلف تو دل را

زان روی که شام غم تو روز نجات است

جامی شب دوشین به من شیفته دادند

کین باده ی نوشین ز خرابات، زکات است

گر کافر زلفم پی آن لعل دلارا

عیبم مکن آب حیوان در ظلمات است

ساقی به سر پیر مغان باده بگردان

کاین شیشه چراغ شب آه درجات است

هر جا که منم در طلب روی تو هستم

گویی که منم تشنه و روی تو فرات است

زین رفتن و باز آمدنم دل بربودند

این کیست چنین دلبر و شیرین حرکات است

اوصاف جمال تو «وفایی» چه نویسد

اندازهٔ حسن تو که بیرون ز صفات است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳زلف مشکین بین که برعارض پریشان کرده است
  2. شمارهٔ ۲۴ای به یادت عاشقان را هر نفس
  3. شمارهٔ ۲۵بر دل و بر دیده گفتم: هر کجا خواهی بیا
  4. شمارهٔ ۲۶قلم به دست من اندر سواد خطه ی نظم
  5. شمارهٔ ۲۷ای راحت دل قوت روان لعل لبانت
  6. شمارهٔ ۲۸خطا گفتم که زلفت مشک چین است
  7. شمارهٔ ۲۹به راه دوست کسی سر نهد سبک بار است
  8. شمارهٔ ۳۰دلبری دارم که در عالم نظیرش کم تر است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.