پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

ای فتنهٔ عالم به نگاه! این چه جمال است؟

کز وصف جمال تو زبانم همه لال است!

جانا دل من سوخت ز داغ لبت، آخر:

تا کی دل من تشنه ی این آب زلال است

بگذار که قربان شوم این شمع رخت را

در مذهب ما سوزش پروانه وصال است

ما را هوس وصل لب و زلف تو هیهات!

عمر خضر و آب بقا، فکر محال است!

این طلعت زیبای ترا مه نتوان گفت

کاین ثابت و آن سوخته ی برق زوال است

«شاید به دمم فاتحه ای عین کمال است

کس ماه ندیده است که در عین کمال است»

دور از تو چنان زار و نزار است «وفایی»

گویی که زمهجوری خورشید هلال است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲گر کائنات نامه شود صد هزار بار
  2. شمارهٔ ۲۳زلف مشکین بین که برعارض پریشان کرده است
  3. شمارهٔ ۲۴ای به یادت عاشقان را هر نفس
  4. شمارهٔ ۲۵بر دل و بر دیده گفتم: هر کجا خواهی بیا
  5. شمارهٔ ۲۶قلم به دست من اندر سواد خطه ی نظم
  6. شمارهٔ ۲۷ای راحت دل قوت روان لعل لبانت
  7. شمارهٔ ۲۸خطا گفتم که زلفت مشک چین است
  8. شمارهٔ ۲۹به راه دوست کسی سر نهد سبک بار است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.