پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

قلم به دست من اندر سواد خطه ی نظم

سکندری است جهان گیر عالم سخن است

من آن کسم که ز داغ تراشه ی قلمم

عطارد از مه نو حلقه گوش دست من است

نه هر که سنگ تراشید و نقش شیرین بست

به تیشه ی هنر، این پیشه ختم کوهکن است

در آن چمن که برآید نوای بلبل مست

چه جای خودکشی جغد و شیون زغن است؟

دلم به بوسه از آن زلف پر شکن مشکن

چرا که طوطی هندوستان شکر شکن است

همیشه در نظر ناکسان دون خوار است

اگر ز بصره «حسن» یا «اویس» از قرن است

سخن بلند بگویم که شیخ و ملت شیخ

حیات این همه تنها چراغ انجمن است

چه مردمی است «وفایی» در آن خراب آباد

که کسر شهرت مردم به اختیار زن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸خطا گفتم که زلفت مشک چین است
  2. شمارهٔ ۲۹به راه دوست کسی سر نهد سبک بار است
  3. شمارهٔ ۳۰دلبری دارم که در عالم نظیرش کم تر است
  4. شمارهٔ ۳۱ای بت چین ای بلای جان خط و خالت
  5. شمارهٔ ۳۲به فریادم رس ای جان عزیز! بان لعل شیرینت
  6. شمارهٔ ۳۳کشیده طره سر از اختیار عارض قامت
  7. شمارهٔ ۳۴رفتم کنارش امروز جا گوشواره‌ام داد
  8. شمارهٔ ۳۵دل که با طره ی جانان سر سودا دارد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.