پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

ای بت چین ای بلای جان خط و خالت

داد ز بیداد پادشاه جمالت

من چه دهم شرح غصهٔ شب هجران

ای من و هجران فدای روز وصالت

بس که ز مهر رخ تو ناله کشیدم

کاستم از غم چو ابروان هلالت

باورت ار نیست در فراق تو مردم

شاهد ما حضرت جناب خیالت

بر من و بر دل به چشم لطف نگاهی

ای من و دل فدای چشم غزالت

سوخت مرا آتش فراق تو مگذار

دست من و دامن جناب وصالت

کشتن عاشق اگر مراد تو باشد

خون «وفایی» هزار بار حلالت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳کشیده طره سر از اختیار عارض قامت
  2. شمارهٔ ۳۴رفتم کنارش امروز جا گوشواره‌ام داد
  3. شمارهٔ ۳۵دل که با طره ی جانان سر سودا دارد
  4. شمارهٔ ۳۶جز سر زلف تو دل که راه ندارد
  5. شمارهٔ ۳۷هر شام و سحر روی تو دیدن مزه دارد
  6. شمارهٔ ۳۸دو هفت سال ریاضت خاک شمزینان
  7. شمارهٔ ۳۹سیه شد زلف با خورشید رو تا آشنایی خودنمایی کرد
  8. شمارهٔ ۴۰بر چهره زلف خویش، پر از پیچ و تاب کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.