پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

به فریادم رس ای جان عزیز! بان لعل شیرینت

هزاران رخنه در دین کرد مژگان کج آیینت

ز درویشان نمی پرسی، نمی دانم چه دل داری؟

ز آه ما نمی پرسی؟ بگو تا چیست آیینت؟

ز بوی سنبلت خواهد بهارستان چین رونق

ز روی چون گلت دارد گلستان و چمن زینت

به بازی زلف مشکین است گرد عارضت جولان

چه شیرین است- یارب!- زین دو ریحان برگ نسرینت

به بزم عاشقان شب چشم مستت بی قرارم کرد

هنوزم سر گران است از خمار جام دوشینت

تو خود شکر، عرق چون گل، منم زین گلشکر بی دل

خدارا دردمندان را نسیمی از عرق چینت

نگاهی کن به چشم مرحمت ای خسرو خوبان!

به تلخی جان شیرین داد چون فرهاد، مسکینت

من و دل چون «وفایی» هر دو سرگردان و مخموریم

من از چشم می آلود و دل از گیسوی مشکینت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴رفتم کنارش امروز جا گوشواره‌ام داد
  2. شمارهٔ ۳۵دل که با طره ی جانان سر سودا دارد
  3. شمارهٔ ۳۶جز سر زلف تو دل که راه ندارد
  4. شمارهٔ ۳۷هر شام و سحر روی تو دیدن مزه دارد
  5. شمارهٔ ۳۸دو هفت سال ریاضت خاک شمزینان
  6. شمارهٔ ۳۹سیه شد زلف با خورشید رو تا آشنایی خودنمایی کرد
  7. شمارهٔ ۴۰بر چهره زلف خویش، پر از پیچ و تاب کرد
  8. شمارهٔ ۴۱بتم چو طره به رخسار خود فشان می‌کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.