پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

بر چهره زلف خویش، پر از پیچ و تاب کرد

یعنی به حسن، حلقه به گوش آفتاب کرد

گیسو به باد داد به صد جلوه در چمن

از سرو سر کشید و به سنبل عتاب کرد

بی تاب شد ز حسرت و غم چون رسید خط

گویا که زلف یاد ز عهد شباب کرد

آوخ که یار رفت و نچیدم گلی ز وصل

کامی ندیده عمر عزیزم شتاب کرد

چشمم در آرزوی بتان بس که خون بریخت

معموره ی وجود «وفایی» خراب کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲حسنت به فتح کشور دل اهتمام کرد
  2. شمارهٔ ۴۳چشم سیاه مستت با ما ببین چه ها کرد
  3. شمارهٔ ۴۴آن شکر خنده به وصل، دهنم شاد نکرد
  4. شمارهٔ ۴۵به جان آمد دلم تا کی دل، ای جان، بی دوا باشد
  5. شمارهٔ ۴۶شادی من نه به خلد و نه به کوثر باشد
  6. شمارهٔ ۴۷دل دیوانه ای دارم دمی بی غم نخواهد شد
  7. شمارهٔ ۴۸مرا که دوش دو چشم از غم نگار تر آمد
  8. شمارهٔ ۴۹شکل و بالای ترا، یارب، چه شیرین بسته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.